تبليغاتX
پسرك خبيس
پسرك خبيس



خط آخر

همیشه از یه جایی شروع میشه از یک قدم ، یک نوشته ، یک نگاه آشنا یا لبخندی ساده

ولی هر شروعی به یک پایان ختم می شه چه شیرین چه تلخ بالاخره این روزم میرسه

گاهی با اومدنش لبخندی رو صورتت میشینه و گاهی آهی رو دلت میزاره هم رنگ حسرت ...

با این وبلاگ نوشتن رو تو این دنیای مجازی شروع کردم

اما حالا که به آخرین پستش رسیدم دیگه این دنیا واسم مجازی نیست و رنگ

واقعیت داره دوستایی که همیشه همراهم بودن نوشته هام رو خوندن نظر دادن وشریک

احساستم شدن و ایجا دنیایی شد پر از رنگ و خاطره

حالا می خوام این دنیارو به خاطرات بسپرم و ازین مرحله زندگیم بگذرم

این آخرین نوشته پسرک خبیس

پسرکی که میره که دوره جدیدی رو تو زندگیش شروع کنه

از همه دوستای که تو این مدت همراهم بودن ممنونم

همتون رو دوس دارم و براتون بهترین هارو آرزو می کنم

همیشه شاد باشید خدانگهدار

پی نوشت: بعد از این توی وبلاگ  زندگی . سر خط  می نویسم http://mehrzad1364.blogfa.com

دوستای خوبم که دوست دارن منو با این اسم لینک کنن 

 

 

 

شنبه 25 تیر1390  توسط مهرزاد   |

 

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 
دو تا شعر اول رو اکثرا خوندن اما شعر سوم رو نه
پس اگه فکر می کنیم خوندید یه بار دیگه تا آخر بخونید
شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :      
 
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
 
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
 
 
و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده :
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

دوشنبه 13 تیر1390  توسط مهرزاد   |

 

همین یک جای دنیا


فریاد این جا نگاه سکوت است 

بهترین حرف را بزن

هنوز شاید ، می توان از پس پنجره های بسته نفس کشید

این جا کلاغها دوست زمستان نیستند

بهترین شوق را نگه دار ، شاید درختان شکوفه کنند

کوچه های خاکی کودکی هنوز هزاران خاطره می سازند

بهترین روز را نگه دار ، شاید کودکی را باز یافتم

این جا چشم ها زمین را تر می کنند گویی باران خفته است

بهترین دعا را زمزمه کن ، شاید معجزه این بار دستان ما باشد

این جا آواز کولی هزار لحظه رنگ است

عاشقانه ترین لحظه ی ما را نگه دار ، شاید روزی آخرین رقص من شد

این جا وقتی باران می بارد شادی متولد نمی شود

بوی خوش نم و کاه گل را به خاطر بسپار

شاید روزی چترم را فراموش کردم

این جا طلوع خورشید را برج های سنگی اسیر می کنند

اولین طلوع را نقاشی کن ، اتاقم هنوز تاریک و سرد است

این جا باد به صورت چراغ سیلی می زند

پرواز در اوج را احساس کن

بادبادک را خواهم ساخت

این جا اتاقی دارم اما دگر آبی نیست

عشق بازی موج و ساحل را تاب بیاور

دلم هنوز دریاییست......

مهرزاد 22/1/90

پنجشنبه 25 فروردین1390  توسط مهرزاد   |

 

صحبت

از من بگذر

برای فردایم طلوعی باقی نیست

جاده ی امیدم رو به غروب امتداد می یابد ، بی توقف

در این بیراهه سکوت است که مرا می خواند

تقدیرم سراب بود از فردا تا دیروز ، امروز را ولی

لحظه های دلواپسی بی  رحمانه غارت می کنند

از من بگذر

آسمان هم نگران  است

و چه بی صدا تازیانه می زند حقیقت بر تن لخت باورم

پاییز امروز دلتنگی از آن من ، گله  ایی نیست

بهار را عاشقانه هدیه دادم

از من بگذر سالهاست بودنم را دراین انعکاس هزار تکه گم کرده ام

آینه هم تکرار لبخند را قربانی کرد

نگاهم را به رقص باران ببر ، چتر احساسم را به شب سپرده ام

گرچه به سوگ خود نشسته ام ، اما سیاهی رنگ من نیست

من همان سبز بهار دیروزم ، خواهم ماند

آسمان همیشه ابری نیست ، تو بمان لحظه ها جاریست

 

مهرزاد 9/12/89

دوشنبه 16 اسفند1389  توسط مهرزاد   |

 

رستگاری در کافه سوسن

یک عصر قشنگ تو یه روز قشنگ منزل یکی از دوستان از اهالی موسیقی که گاهی با دوستان دیگر اهل همین آبادی گرد هم می آییمсмайлы

ساعاتی دراز به بحث پیرامون موسیقی و نواختن ساز و زدن از اون سه نقطه ها به سلامتی رو به شبانگاه می رویم 6909.gif

نمی دانم چرا حوصله مبارکمان سر رفته و حال و حوصله خونمان به طرز خطرناکی افت کرده دیر زمانیست بد نبوده ایم گویی بیمار گشته ایم 4fvgdaq_th.gif

بحث بتهون و باخ می شود گوش می دهیم به سمت شوپن ، موتزارت می روند همچنان گوش می دهیم

کلی کلاسیک بازیست دو ساعتی می گذرد مخمان را سالاد کردند همچنان صبر می کنیم

смайлики mornincoffee.gif

در این حین پیامی کوتاه می رسد Gary Moore نوازنده و خواننده مشهور دار فانی رو پیچوند رفت

اطلاع رسانی می کنیم بی ادبیات ها فقط سری تکان می دهند

باز سر کلاسیک بازی یکی به چهار می کنند

1885.gif5800.gif

می فرماییم کمی هم بحث راک یا پاپ کنید عرض می کنند پاپ خدا به دور ما به آن ور چه جسارتا

ازین جفنگیات گوش نمی دهیم Zereshk4fvgdaq_th.gifkickass.gif

می فرماییم که اینطور ما که شما را نمی شناسیم смайлики

فکری به ذهن نورانیمان ظهور می کند آفتاب را باید از پس پرده بیرون کشید 5.gif

از اون قدیمها گفته اند خورشید نباید پشت ابر بماند و کو گر ندارد نشان از پدرو ازین حرفا

به سمت کامپیوتر می رویم باید اصلشان را به یادشان بیاوریم

آهنگ را پخش می کنیم خواننده می خواند : می زدم و لولم مست و شنگولم ....2uge4p4.gif

اول با چشم و غره و حیرت ما را نظاره می کنند اندکی صبر می کنیم یخها آب  می شود

اندک اندک چشم و ابرو ها بالا و پایین می جهد dancegirl2.gif

خاطرات لاله زار دیوانه می کند

نمی دانستیم این جماعت ادیب چنان رقاصهای ماهری می باشند لنگ می اندازیم

ماشاالله قراست که وسط می آید  و گردن است که می چرخد

6863.gif6035.gif147.gif6863.gif

خلاصه یک بازگشت تاریخی و با شکوه به کافه سوسن بازسازی شد

دوستان به اصل خویشتن بازگشتند 47b20s0.gif

نتایج اخلاقی نداریم فقط حال کردیم اما لذتها را هر چند بی کلاس انکار نکنید

چهارشنبه 27 بهمن1389  توسط مهرزاد   |

 

تمنا


دلم دریای خون است ، بادبان شو

تنم ابر جنون است ، آسمان شو

 

هوای کوی ما یاری ندارد

تو یک شب در دلم هم آشیان شو

 

صدایم در گلو فریاد درد است

تو یک دنیا سکوت خانه ام شو

 

درخت باورم را کینه خشکاند

تو بخشایشگر بمان ، همسایه ام شو

 

به رویایی دروغین زندگی رفت

تو کابوس ره صد ساله ام شو

 

به هوشیاری ز عشقت توبه کردم

تو در مستی نگار آخرین شو

 

خدا هم ترک این مهنت نشین کرد

تو یارب یارب شب های من شو

 

نگاهم در غروبی واپسین است

در این لحظه طلوعی آتشین شو

مهرزاد 11/11/89

شنبه 16 بهمن1389  توسط مهرزاد   |

 

بازگشت


اول اینکه خیلی وقته اینجا نبودم دلم واسه همتون تنگ شده

اسم نمی برم مبادا کسی از قلم بیفته تک تکتون تو قلبم جا دارین ممنونم از اونایی که وقتی نبودم

منو فراموش نکردن

تقریبا امتاحانا داره تموم میشه و می تونم یه نفسی بکشم ، نفسی که با این همه آلودگی و سرما

بازم لذت بخشه گاهی حس زنده بودن خیلی به زندگی معنا میده

به هر حال زندگی با همه بالا پاییناش و سپیدی و سیاهیش که دیگه به خاکستری میزنه بازم

قشنگه . سعی می کنم دیگه باشم دوس ندارم همین جای کوچیک تو این دنیای برزگ که با

بودن من معنا میشه خالی بمونه

دوس دارم همه شما هم باشید اما شاد و خوشبخت .......

 

دوشنبه 4 بهمن1389  توسط مهرزاد   |

 

یادگاری

در ظلمت شب های تنهایی ، به یاد چشمانت

آسمان را ستاره باران می کنم

و چه بی اختیار در حرم گرم نفس هایت ،

زمستان را انکار می کنم

تو با منی در هر طلوع و هر آغاز

جاده ام بی انتها ست

تو آواز منی در هر ترانه ، هر سکوت

در مهربانیت غرق می شوم چه عمیق و چه زیباست

در انتهای  هر غروب انتظارت را می کشم 

تو باز هم طلوع من باش

 

 

مهرزاد 2/10/1389

 

پی نوشت : سمیرای عزیزم تولدت مبارک با بهترین آرزوها ............

 

چهارشنبه 1 دی1389  توسط مهرزاد   |

 

اما فردا...


نمی دونم هر کس تو این روز یه حس خاص داره

بعضی خوشحالی بعضی بی تفاوتی بعضی ها هم ذوق مرگ هدیه گرفتن ومن

 فکر این که یکسال بزرگتر شدم

یعنی مسئولیت بیشتر و این که واسه جبران اشتباهاتم وقتم کمتر شده

 

فردا تولد منه به خیلی چیزا فکر می کنم از جمله این که از پارسال چقدر به هدفهایی که

می خواستم نزدیکتر شدم

 

خیلی چیزا از پارسال تو زندگیم عوض شده هم خوب هم بد

اما به سلامتی همه چیزهای خوب زندگی که امیدوارم سهم منم بشه

فردا چهارم آذر تولد من ..... مبارک !

چهارشنبه 3 آذر1389  توسط مهرزاد   |

 

طلوع

من هوایم خوب است ، پرم از وسوسه ها

من نگاهم دریاست ، ساحلش دلهرها

 

کشتیم مانده به گل ، در حصار دریا

ردپایم باقی است ، در نگاه صحرا

 

من سکوتم مرداب ، نعره اش رنگ صدف

من سرابم مهتاب ، واژه اش رنگ هدف

 

هم نشین سردم ، باور رفته به باد

من درختم لیکن ، ریشه ام خفته به یاد

 

روزگارم آبی است ، آسمان می بافم

شب دلم مهتابی است ، خواب نو می سازم

 

من دلم عریان است ، جامعه ام جنس حریر

من لبم بی تاب است ، حسرتش خنده ی سیر

 

سفره ام رنگ هوا ، تکه نانی در دست

باطنش بغض صدا ، کوله بارش حسرت

 

من اتاقم خالی است ، همه اش یاد خدا

من سقوطم آنی ، بر تن لخت دعا

مهرزاد 20/8/1389

پنجشنبه 20 آبان1389  توسط مهرزاد   |

 


اینجا خلوت حرفهایی است
که زندگی جای گفتنش نداد

mehrzad_musavi@yahoo.com

 

 

وسوسه ها
نفس پاییز
باورهای خیس یک سوسک
کافه کاهگلی
روزهای برفی نهال
وارش
عاشقانه هایم برای تو
نابغه ها
ایستاده در برابر باد
دیاری دیگر
مهیاس
غرام گنم گون
خیلی دور خیلی نزدیک_سحابی زیزیکا
*´¨`*•.¸خنده گریه دار*´¨`*•.¸
چرند و پرند
پنجره ای رو به رویاها
يادداشت هاي خرچنگ نابغه
برای سودا
دختری در اسارت یک زندانبان
به تعویق می اندازی ام تا کی ؟
اصفهان وست
ناناز
عشقولک
شبگرد
تاریخ ایران / آریا پارس
و در روز هفتم.......
lovely
تنهایی های من
سنگ صبور
معلمی از جنس پائیز
.::...تیتـــــــــــــــــــــانیا...::.
سفید تو سیاه من
YOU CAN BE FREE

 

 

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود